تبليغاتX
بیان نظرات و سوالات دانشجویان فنی 2
سوال و پاسخ
دوستان سلام

اگه ما بخواهیم میشه؟

به نظر شما چه کنیم جوونا زود به آرزوهاشون برسند و با خیال راحت به کار و تلاش و درسشون ادامه بدن؟

ازدواج یعنی یافتن یه یار و مونس

ازدواج یعنی هم فکری

ازدواج یعنی گامی در راه تکامل

و ...

شما بگید ازدواج یعنی .....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 10:43  توسط کاظمی  | 

دوستان عزیز سلام

حالتون چطوره؟

با تابستون چطورید؟

ما که دلمون براتون تنگ شده.

امیدوارم هر جا هستید موفق و سالم باشید

میلاد پرسرور مولای متقیان علی(ع) بر همه رهروان

 راهش مبارک باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:22  توسط کاظمی  | 

 

آب سنگين به يكي از شكل‌هاي نادر آب به نام دوتریم اكسايد(D2O) گفته مي‌شود كه در آن به جاي دو اتم هيدروژن معمولي(H)، دو اتم هيدروژن سنگين(D)، يعني هيدروژني كه دو نوترون دارد، نشسته است. با توجه به جانشینی D به جای H در آب سنگین، انرژی پیوندی بين اكسیژن هیدروژن در آب تغییر می‌كند و در نتیجه ويژگي‌هاي فیزیكی و زیست‌شناختی آب دگرگون می‌شود. آب سنگين در نيروگاه‌هاي هسته‌اي براي كاستن از سرعت نوترون‌ها و همچنين، پژوهش‌هاي زيست‌شناختي و مهار بيماري‌هاي مانند سرطان و ايدز كاربرد دارد. توليد اين ماده پر كاربرد از سال 1385 در ايران آغاز شده است. 

  تفاوت در نوترون

  آب خالص ماده‌ای است بی‌رنگ، بی‌بو و بي‌مزه. فرمول شیمیایی آن H2O است، یعنی هر مولكول آب از پيوند دو اتم هیدروژن به یك اتم اكسیژن ساخته شده است. عنصر هیدروژن همانند بسیاری دیگر از عنصرهای طبیعت ایزوتوپ‌هایی دارد كه عبارتند از H ۲ كه با D (دوتریم) و H ۳ كه با T (تریتیم) نمایش داده مي‌شود. ایزوتوپ به صورت‌های گوناگون یك عنصر گفته می‌شود كه جرم آن‌ها با هم تفاوت داشته باشد. تفاوت ایزوتوپ‌های مختلف یك عنصر از شمار نوترون‌های هسته آن‌‌ها ناشي مي‌شود؛ يعني با وجودي كه شمار پروتون‌های همه‌ي اتم‌های یك عنصر از جمله ایزوتوپ‌هاي آن با هم برابر است، شمار نوترون‌ها در ايزوتوپ‌هاي مختلف يك عنصر متفاوت است. از همين رو، هیدروژن معمولي(H) در هسته‌ي خود فقط یك پروتون دارد و بدون نوترون است؛ دوتریم(D) كه در هسته خود یك پروتون و یك نوترون دارد و تریتیم(T) كه یك پروتون و دو نوترون دارد.

   بيشتر هیدروژن‌های طبیعت از نوع H یا هیدروژن معمولی است و فقط ۰۱۵۰/0 درصد آن را دوتریم تشكیل می‌دهد، یعنی از هر ۶۴۰۰ اتم هیدروژن، یكی دوتریم است. اكنون در نظر بگیرید كه به جای یك اتم هیدروژن معمولی در مولكول آب(H2O) اتم D بنشیند. آن گاه مولكول HDO به وجود می‌آید كه به آن آب نیمه‌سنگین می‌گویند. اگر جای هر دو اتم هیدروژن، دوتریم بنشیند، D2O به وجود می‌آید كه به آن آب سنگین می‌گویند. ويژگي‌هاي فیزیكی آب سنگین تا اندازه‌اي با آب سبك یا آب معمولی تفاوت دارد. با توجه به جانشینی D به جای H در آب سنگین، انرژی پیوندی بين اكسیژن هیدروژن در آب تغییر می‌كند و در نتیجه ويژگي‌هاي فیزیكی و  زیست‌شناختی آب دگرگون می‌شود.  
  تولید آب سنگین

  در طبیعت از هر ۳۲۰۰ مولكول آب یكی آب نیمه‌سنگین HDO است. آب نیمه سنگین را می‌توان با روش‌هایی مانند تقطیر یا الكترولیز یا دیگر فرآیندهای شیمیایی از آب معمولی به دست آورد. هنگامی كه مقدار HDO در آب زیاد شد، میزان آب سنگین نیز بیشتر می‌شود، زیرا مولكول‌های آب هیدروژن‌های خود را با یكدیگر عوض می‌كنند و احتمال دارد كه از دو مولكول HDO یك مولكول H2O (آب معمولی) و یك مولكول D2O (آب سنگین) به وجود آید. برای تولید آب سنگین خالص به روش یا الكترولیز به دستگاه‌های پیچیده تقطیر و الكترولیز و همچنین مقدار زیادی انرژی نیاز است، به همین دلیل بیشتر از روش‌های شیمیایی برای تهیه آب سنگین استفاده می‌كنند.

  كاربرد های آب سنگین  
 آب سنگین را بيشتر به دليل كاربرد آن در نيروگاه‌هاي هسته‌اي مي شناسند. اما اين ماده در پژوهش‌های علمی در رشته‌هاي زیست‌شناسی، پزشكی، فیزیك و شيمي و مهندسي كاربردهای فراوانی دارد. كه در زیر به چند مورد آن اشاره می شود.  

  1. طیف‌سنجی تشدید مغناطیسی هسته. در طیف‌سنجی تشدید مغناطیسی هسته(NMR) هنگامی كه هسته مورد نظر پژوهشگر، هیدروژن و حلال هم آب باشد، از آب سنگین استفاده می‌كنند. در این حالت چون سیگنال‌های اتم هیدروژن مورد نظر با سیگنال‌های اتم هیدروژن آب معمولی تداخل می‌كند، می‌توان از آب سنگین بهره گرفت، زیرا ويژگي‌هاي مغناطیسی دوتریم و هیدروژن با هم تفاوت دارد و سیگنال دوتریم با سیگنال هیدروژن تداخل نمی‌كند.

  2. كند كننده نوترون. آب سنگین در برخي از رآكتورهای هسته‌ای به عنوان كندكننده سرعت نوترون به كار می‌رود. نوترون‌های كند می‌توانند با اورانیوم واكنش بدهند. از آب سبك یا آب معمولی هم می‌توان به عنوان كند كننده استفاده كرد، اما از آنجا كه آب سبك نوترون‌های حرارتی را هم جذب می‌كند، در رآكتورهای آب سبك باید اورانیوم غنی شده(اورانیوم با خلوص زیاد) را به كار برد، اما رآكتور آب سنگین می‌تواند از اورانیوم معمولی یا غنی نشده هم استفاده كند. بنابراين، تولید آب سنگین به بحث‌های مربوط به جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای مربوط مي‌شود.

  3. آشكار سازی نوترینو. رصدخانه نوترینوی سادبری در انتاریوی كانادا از هزار تن آب سنگین استفاده می‌كند. آشكارساز نوترینو در ژرفاي زمین و در دل یك معدن قدیمی كار گذاشته شده تا مئون‌های پرتوهای كیهانی به آن نرسد. هدف اصلی این رصدخانه یافتن پاسخ این پرسش است كه آیا نوترینوهای الكترون كه از هم‌جوشی در خورشید تولید می‌شوند، در مسیر رسیدن به زمین به دیگر انواع نوترینوها تبدیل می‌شوند یا خیر. وجود آب سنگین در این آزمایش‌ها ضروری است، زیرا دوتریم مورد نیاز برای آشكارسازی انواع نوترینوها را فراهم می‌كند.  
  4. آزمون‌های سوخت و ساز در بدن.
از مخلوط آب سنگین با  ۱۸OH2 (آبی كه اكسیژن آن ایزوتوپ ۱۸O است نه ۱۶O) برای انجام آزمایش اندازه‌گیری سرعت سوخت و ساز بدن انسان و جانوران بهره مي‌گيرند. این آزمون سوخت و ساز را " آزمون آب دوبار نشان‌دار"می‌نامند.  
  5. تولید تریتیم.
هنگامی كه دوتریم رآكتور آب سنگین یك نوترون به دست می‌آورد به تریتیم، ایزوتوپ دیگر هیدروژن تبدیل می‌شود. تولید تریتیم به این روش به فناوری چندان پیچیده‌ای نیاز ندارد و آسان‌تر از تولید تریتیم به روش تبدیل نوترونی لیتیم ۶ است. تریتیم در ساخت نیروگاه‌های گرما هسته‌ای كاربرد دارد.  

  آب سنگين و بمب اتم

   رآكتورهای آب سنگین را می‌توان به گونه‌ای ساخت كه بدون نیاز به دستگاه‌هاي غنی‌سازی، اورانیوم را به پلوتونیوم قابل استفاده در بمب اتمی تبدیل كند. كشورهای هند، اسرائیل، پاكستان، كره شمالی، روسیه و آمریكا از رآكتورهای تولید آب سنگین برای ساختن بمب اتمی استفاده كردند. با توجه به امكان استفاده از آب سنگین در ساخت سلاح هسته‌ای، در بسیاری از كشورها دولت بر تولید یا خرید و فروش مقدار زیاد این ماده را به شدن نظارت مي‌كند. با وجود اين، در كشورهایی مثل آمریكا و كانادا می‌توان مقدار غیر صنعتی یعنی در حد گرم و كیلوگرم را بدون هیچ گونه مجوز خاصی از تولیدكنندگان یا فروشندگان مواد شیمیایی به دست آورد.  هم اكنون قیمت هر كیلوگرم آب سنگین با خلوص ۹8/۹۹ درصد حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ دلار است.

   تاريخ آب سنگین

  والتر راسل در سال ۱۹۲۶ به كمك جدول تناوبی مارپیچ وجود دوتریم را پیش‌بینی كرد. سپس، در سال ۱۹۳۱ هارولد یوری از دانشگاه كلمبیا آن را كشف كرد. گیلبرت نیوتن لوئیس در سال ۱۹۳۳ توانست نخستين نمونه از آب سنگین خالص را با روش الكترولیز تهیه كند. هوسی و هافر در سال ۱۹۳۴ از آب سنگین استفاده كردند و با انجام نخستين آزمون‌های ردیابی زیست‌شناختی به بررسی سرعت گردش آب در بدن انسان پرداختند.  

  در چهارم شهریور 1385، مجتمع آب سنگین اراك، یكی از بزرگترین طرح‌های هسته‌ای ايران، كار خود را آغاز كرد. كار ساخت آن از سال 1377 در شمال غربی اراك و نزدیك نیروگاه ۴۰ مگاواتی آب سنگین اراك آغاز شده بود. ظرفیت تولید این مجتمع در آغاز هشت تن بود و اكنون به ۱۶ تن آب‌سنگین با غنای ۸/8۹ درصد رسیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:58  توسط کاظمی  | 

 

ياكوب ادوارد پولاك(1891-1818)، پزشك ويژه‌ي ناصرالدين شاه، به خواست اميركبير براي آموزش پزشكي به دارالفنون فراخوانده شده بود. او پس از ده سال زندگي در ايران به اتريش بازگشت و كتابي درباره‌ي ايران و مردم ايران منتشر كرد. از لابه‌لاي اين كتاب با گوشه‌هايي از وضعيت ايران به روزگار قاجار آشنا مي‌شويم. در اين جا به يكي از روايت‌هاي او اشاره مي‌شود كه در آن ناصرالدين‌شاه با "دلايل علمي" پولاك را مجاب مي‌كند كه ايران نبايد جاده‌ي شوسه داشته باشد!

  دكتر پولاك در فصل دوم كتاب خود ايران را مساعدترين كشور براي جاده‌سازي مي‌داند، زيرا "زمين محكم كه تقريبا به زيرسازي نيازي ندارد و كمي باران و معادن سرشار آهن، جاده‌سازي را آسان كرده است. ولي يادآوري مي‌كند كه باوجود همه‌ي اين‌ها، در سراسر ايران هيچ جاده‌ي شوسه‌اي وجود ندارد و البته بهانه‌ي پادشاه هم بسيار مضحك است:

  "از ميان علل مختلفي كه باعث شده است جاده‌سازي در بوته‌ي فراموشي بيفتد، بايد پيش از همه از سستي و ندانم كاري حكومت‌ها يادآوري كرد. حكومت‌هايي كه نمي‌توانند از قدرت توليدي اين مملكت بهره‌برداري كنند و از ميزان امكانات صادراتي مواد خام و محصولات صنايع دستي، كه با وجود موانع مختلف باز وجود دارد، هيچ تصوري ندارند.

  شاه روزي به من اظهار كرد: ايران معادن فلزات گران‌بهاي خود را استخراج نمي‌كند. ما طلا و نقره‌ي خود را از راه كيمياگري به دست مي‌آوريم. اما بازرگانان و فروشندگان بهتر مي‌دانند كه اين فلزات گران‌بها از كجا مي‌آيد. دليل ديگر عدم عنايت به جاده‌سازي، كه احمقانه است، اين است كه دشمن نتواند به راحتي به مملكت ما سرازير شود.

  از اين گذشته، فقدان چوب و آهن مانع مهمي به شمار مي‌آيد، زيرا چوب جنگل‌هاي انبوه ساحل خزر از راه جاده‌هاي غيرشوسه كنوني نمي‌تواند از مبدا حمل كرد و به همين ترتيب، ذخاير و گنجينه‌هاي پرعيار آهن و مس، مانند معادن زغال‌سنگ وسيع آن، دست‌نخورده در دل خاك نهفته باقي مانده است.

  پس از اين همه، بايد در اختيار داشتن جانوران باركش عالي را ذكر كرد. اسب، قاطر، الاغ وشتر و قدرت مقاومت و اطميناني كه اين جانوران در طي طريق دارند، باعث شده است كه ايرانيان بپندارند به هيچ وسيله‌ي ديگري نيازي نيست. من روزي در ركاب شاه به بلندي 12 هزار پايي رفته بودم. پس از رسيدن به آن‌جا شاه از من پرسيد: آيا اسب‌هاي فرنگ قدرت مقاومت در برابر چنين سفري را دارند؟ هنگامي كه پاسخ منفي دادم، گقت: اگر شما هم داراي اسب‌هاي ما بوديد هيچ گاه دنبال جاده‌سازي نمي‌رفتيد."

  دكتر پولاك در ادامه با اندوه فراوان از كوشش‌هاي اميركبير براي جاده‌سازي و ايجاد چاپارهاي پستي سخن مي‌گويد،‌ آن هم در كشوري كه روزي طولاني‌ترين وبهترين جاده‌هاي دنيا را داشت.

  منبع:

حكيمي، محمود. داستان‌هايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سي و هفتم، 1384

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط کاظمی  | 

به نام دوست

برای پرورش خودتان .......

 

اغلب پدران و مادران مي‌خواهند دانش‌آموزان موفقي داشته باشند و براي دست يافتن به اين هدف، از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند. با وجود اين، ممكن است آنان از نقش فعالانه‌ي خود در رسيدن به اين هدف، كمتر آگاه باشند و پرورش دانش‌آموز موفق را وظيفه‌ي انحصاري نظام آموزشي و آموزگاران بدانند. اما پژوهش‌ها نشان مي‌دهند دانش‌آموزاني در مدرسه موفق‌اند كه والدينشان آنان را براي مدرسه و يادگيري آماده مي‌سازند و خود اهل خواندن، نوشتن، بحث و گفت و گو، تجربه كردن و  آموختن هستند.  

AWT IMAGE

  براي پرورش دانش‌آموز موفق، علاوه بر مدرسه، فضاي خانواده نيز بايد مساعد باشد و ارتباط موثري بين مدرسه و خانواده برقرار شود. در اين يادداشت، بيست راهكار ساده و كارآمد معرفي مي‌شود كه به شما كمك مي‌كنند در پرورش دانش‌آموزان موفق به فرزندان خود و مدرسه ياري رسانيد.

 

  ۱. درباره تجربه‌هاي مثبت خود در مدرسه و خاطره‌هاي خوش آن دوران صحبت كنيد. حتي اگر خاطره‌هاي شما از دوران مدرسه همواره خوشايند نبوده اند، با تأكيد كردن بر فرصت‌هاي مثبتي كه مدرسه براي فرزندتان فراهم مي‌سازد، به او كمك كنيد. به جاي اين كه بگوييد «تو امروز بايد به مدرسه بروي» مي‌توانيد بگوييد «شما از امروز رفتن به مدرسه را آغاز مي كنيد.»

  ۲. از آموزگاران، آموختن و تكليف منزل به نيكي ياد كنيد. نگرش مثبت شما به آموزگاران و مدرسه و برخورد مثبت با تكاليف منزل باعث نگرش مثبت فرزند شما به مدرسه و فعاليت‌هاي مرتبط با آن مي‌شود.

  ۳. آموختن را ادامه دهيد و دانش‌آموز بمانيد. كودكان در بسياري از موارد، والدين خود را الگوي خود قرار مي‌دهند. اگر شما با مطالعه يا شركت در دوره‌هاي آموزشي به وسعت بخشيدن به دانسته‌هاي خود ادامه دهيد، فرزندتان مي‌بيند كه شما به آموختن براي شما ارزشمند است.

  ۴. به چيزهايي كه فرزندتان مي‌آموزد علاقه نشان دهيد. با پرسيدن و فراهم كردن زمينه براي مشاركت كودك در يك گفت و گوي صميمانه مي‌توانيد اهميت يادگيري را به او نشان دهيد. البته باز هم نگرش مثبت داشته باشيد. به جاي آن كه بپرسيد «امروز در مدرسه چه كار كردي؟» بهتر است بپرسيد «امروز چه كارهايي كردي كه خيلي دوست داشتي؟»، «چه چيزهايي باعث شد احساس خوبي پيدا كني؟»، «دوست داري درباره‌ي چه چيزي بيشتر بداني؟» يا «چه چيزهايي خواندي؟».

  ۵. اجازه دهيد فرزندتان به شما بياموزد. درس دادن، دوباره آموختن است. براي اين كه يادگيري فرزندتان را تقويت كنيد، به او اجازه دهيد مفاهيم جديد را به شما بياموزد. لازم نيست به او ثابت كنيد همه چيز را مي‌دانيد يا بهتر از او مي‌دانيد، بلكه بهتر است بگوييد «چه جالب! ممكن است بيشتر توضيح دهي؟»

  ۶. به فرزندتان كمك كنيد تا راه‌هاي بهره‌گيري از آموخته‌هايش را در زندگي روزمره پيدا كند. به نظر مي‌رسد هر چه اطلاعات كاربردي‌تر باشند، فرزند شما را به كسب اطلاعات جديد بيشتر تحريك مي‌كنند.

  ۷. در تله نمره گرفتار نشويد. هر چند نمره‌ها براي ارزيابي ميزان يادگيري فرزندتان سودمندند، اما هدف اصلي، يادگيري است نه نمره. شرايطي را فراهم نكنيد كه به رقابت شديد براي كسب نمره منجر شود. به كودكتان بياموزيد كه راحت و آسوده باشد و بدون فشار رقابت، از يادگيري لذت ببرد.

  ۸. نمره‌ها فرزندتان را با ديگران مقايسه نكنيد. چنين مقايسه‌هايي در اغلب موارد نتيجه معكوس دارند. بهتر است نمره‌ها فرزندتان را با نمره‌هايي كه پيش تر كسب كرده، مقايسه كنيد. «فكر مي‌كني چه قدر پيشرفت كرده‌اي؟»، «دوست داري بيشتر پيشرفت كني؟». «چگونه مي‌تواني اين كار را انجام دهي؟» و «من چگونه مي‌توانم به شما كمك كنم؟»

  ۹. توقعات خود را از فرزندتان واقعي سازيد. كودكتان را تشويق كنيد تا بهترين كاري را در مدرسه انجام دهد كه مي‌تواند. به خاطر داشته باشيد كه به طور طبيعي كودكان در برخي زمينه‌ها بهتر عمل مي‌كنند. به علاوه، به خاطر داشته باشيد كه كودك شما به خاطر آن چه كه هست و نه به خاطر آن چه كه انجام مي‌دهد، يك مورد خاص است.

  ۱۰. زمان و مكان مناسب و آرام بخشي را براي انجام تكاليف منزل در نظر بگيريد. بيشتر كودكان در زمان‌هاي معين و منظم بهتر مطالعه مي‌كنند. در اين مورد با فرزندتان به توافق برسيد. مكان ويژه‌اي براي تكاليف منزل داشته باشيد. اين مكان مي‌تواند يك ميز مناسب در گوشه‌اي از اتاق خودتان يا ميز آشپزخانه باشد. در اين مورد، برنامه‌ي روزانه مشخصي داشته باشيد و محيط مساعدي را براي انجام تكاليف فراهم سازيد. بدون شك اين كار مهم جلوي تلويزيون به انجام نمي‌رسد. البته، بچه‌ها را از برنامه‌هاي مورد علاقه‌شان محروم نكنيد. 


  ۱۱.
هنگام انجام تكاليف منزل، فرزندتان را همراهي كنيد. تكاليف و برگه‌هايي را كه فرزندتان به خانه مي‌آورد، مرور كنيد و توجه خود را به آن چه كه او در حال انجام دادن آن است، نشان دهيد. اين كار به شما فرصت مي‌دهد تا براي انجام كار او را تشويق كنيد و با مشكلاتي كه ممكن است در اين راه با آن‌ها رو به رو شود، آشنا شويد. به علاوه، به او نشان مي‌دهيد كه كارهاي مدرسه براي شما ارزشمند است.

  ۱۲. در انجام تكاليف منزل، نقش مشاور را ايفا كنيد و معلم خصوصي نباشيد. تكاليف منزل، كار فرزند شماست، نه وظيفه شما. پيشنهاد مي‌كنيم آن قدر كنار كودكتان ننشينيد كه از درستي پاسخ همه‌ي تكاليف مطمئن شويد. اشتباهات تكاليف، راهي است كه به معلم فرزند شما مي‌آموزد كه چه مفاهيمي را بايد بيشتر توضيح دهد. در عوض، نقش مشاور را داشته باشيد و هر وقت فرزندتان تقاضاي كمك كرد، به او كمك كنيد.

  ۱۳. فرزندتان را به مطالعه در منزل ترغيب كنيد. خواندن، سنگ بناي يادگيري بيشتر است. هر چه فرزند شما اين مهارت اساسي را بيشتر تمرين كند، فعاليت‌هاي مرتبط با يادگيري را بهتر انجام مي‌دهد. براي اين كه او را به خواندن ترغيب كنيد و خواندن را فعاليتي لذت‌بخش بسازيد، اجازه دهيد آن چه را كه دوست دارد، مطالعه كند. كتاب‌هاي ساده، مجله‌ها و كتاب‌هاي طنزآميز را در اختيارش قرار دهيد. البته، بهتر است به جاي آن كه برايش كتاب بخريد، او را به كتاب‌فروشي يا كتابخانه ببريد تا خودش كتاب‌هاي مورد علاقه‌اش را انتخاب كند. در اين راه فقط او را راهنمايي كنيد و حق انتخاب را به خودش واگذاريد. از كتابداران كتابخانه‌ها نيز مي‌توانيد كمك بگيريد.

  ۱۴. برنامه تربيتي منسجم و پربار و نتيجه‌بخشي را ترتيب دهيد. مسئوليت‌پذيري، همكاري و اعتماد به نفس به موفقيت كودك شما در كلاس درس كمك زيادي مي‌كنند و شما بايد در آموزش آن‌ها به فرزندتان جدي باشيد. شايد لازم باشد در اين زمينه مطالعه‌ي گسترده‌تري داشته باشيد. به كتاب‌هايي كه در اين زمينه‌ها نوشته شده‌اند مراجعه كنيد.

  ۱۵. از برنامه‌ي انضباطي مدرسه پشتيباني كنيد. يك مدرسه همانند يك خانواده، به برنامه‌ي انضباطي منسجمي نياز دارد تا فرزندان ما احساس راحتي كنند و بتوانند بياموزند. اگر فرزندتان در مدرسه دانش‌آموز منضبطي شده است، با ادامه‌ي كار مدرسه در منزل، به او كمك كنيد درباره‌ي اين تجربه و اهميت آن بيش‌تر بياموزد. اگر با برنامه‌ي انضباطي مدرسه مشكل داريد، با مدير مدرسه تماس بگيريد و پيشنهادهاي سازنده‌ي خود را مطرح كنيد.

 ۱۶. گزارش‌هاي نگران كننده را بررسي كنيد. معلمان، مانند والدين و دانش‌آموزان ممكن است اشتباه كنند. هيچ فردي كامل نيست. با وجود اين، اگر فرزندتان درباره‌ي كاري با شما صحبت كرد كه معلمش انجام داده و براي او ناخوشايند بوده است، محترمانه به سخنانش گوش دهيد اما به خاطر داشته باشيد ماجرا به آن تلخي كه مي‌شنويد، نبوده است. وقتي احساسات بچه‌ها جريحه‌دار مي‌شود، گاهي مبالغه مي‌كنند. اگر چنين وضعي شما را نگران كرد، با معلم فرزندتان تماس بگيريد و به جاي اظهار ناراحتي يا خصومت، نگراني خود را ابراز كنيد. با اين گونه چالش‌ها با ذهن باز برخورد كنيد.

  ۱۷. علاوه بر طرح مسأله، راه حل نيز پيشنهاد كنيد. اگر شما نگران موضوعي هستيد يا با مشكلي روبه رو مي‌شويد كه تصور مي كنيد به تصحيح نياز دارد و آن را با معلم فرزندتان هم در ميان گذاشته‌ايد، برخورد مثبتي داشته باشيد و براي حل آن نظر دهيد. اين شيوه باعث مي‌شود شما با معلم نوعي ارتباط مشاركتي و مبتني بر حل مسأله داشته باشيد.

  ۱۸. در مورد اطلاعات نادرست و شايعه‌ها حساب شده عمل كنيد. فرزند شما در مدرسه، اطلاعات سودمندي ياد مي‌گيرد. اما ممكن است همراه اطلاعات نادرست و گاهي شايعه‌ها به خانه باز گردد. اگر با چنين مواردي رو به رو شديد، پيش از هر چيز با معلم فرزندتان يا مدير مدرسه تماس بگيريد. البته، بهتر است به جاي تماس تلفني، با آنان نشست و گفت وگويي داشته باشيد.

  ۱۹. وقتي به مدرسه دعوت مي‌شويد، با كمال ميل بپذيريد. نشست‌هايي كه در مدرسه برگزار مي‌شوند، نه تنها اطلاعات مهمي را در اختيار شما قرار مي‌دهند بلكه به فرزندتان نشان مي‌دهد كه شما براي مدرسه و براي آنان ارزش زيادي در نظر داريد. اگر معلم فرزندتان از شما خواست در كلاس درس هم شركت كنيد، بپذيريد.

  ۲۰. مدرسه را در جريان رويدادهاي منزل قرار دهيد. وقتي خانواده تحت تأثير تنش‌هايي مانند بيماري يا طلاق قرار مي‌گيرد، بچه‌ها بيشترين تأثير را مي‌پذيرند. به معلم فرزندتان اجازه دهيد از اين شرايط مطلع شود. او در اغلب موارد مي‌تواند به شما كمك كند. به علاوه، وقتي او در جريان قرار مي‌گيرد، با آمادگي با تغييرات رفتاري احتمالي فرزندتان روبه رو مي‌شود.
منبع:

 Parent Portal

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:53  توسط کاظمی  | 

دوستان عزیز سلام

متن های زیر را در مورد شگفتیهای بدن خودتان از نگاه قرآن بخوانید.

بدن انسان

نـيـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پديده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" ياد می کند. پديده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می ميرد و همينطور با مردن بدن نَفس نيز می ميرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعيت ميان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آيه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آيه می گويد: هر جسمی نيروی پشتيبانی دارد که نتيجه پشتيبانی از زندگی آن جسم می شود پشتيبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چيزی را از درون يا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چيزی را از بيرون نگهبانی و پشتيبانی نمودن است). و حافظ: کسی يا چيزی است که چيزی را از درون آن يا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی می کند).

نکته آيه: هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد:

بدن هر انسانی يک سيستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غير خوديها (باکتريها، ويروسها، ميکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـريان خـون در سـراسـر بدن گـشـت ميزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگير شده و آنرا از پا در می آورند. و به اين ترتيب سلامتی بدن را در برابر بيماريها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصويری از سلولهای مغز استخوان انسان که با ميکروسـکوپ ديده ميشوند. در مغز استخوان هـر دقـيقه مـيـلـيـونها سلول درست ميشوند تا به بخشهای ديگر بدن صادر شوند. اين سلولها بين يک صدم تا سه صدم ميليمتر قـطر دارند.

سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.

تأثير رنگها بر انسان

«گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چيست؟ موسی گفت: خدا می گويد: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ يکدست است، بينندگان را خرسند و شادمان می کند».

پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثير دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و اميد به زندگی را در انسان ايجاد می کند (به اين خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بيمار تأثير بگذارد. و آياتی که از پوشش بهشتيان در بهشت صحبت می کنند نيز می گويند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ايجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ايجاد می کند. همينطور درصد ياد گيری در متون و تصاوير رنگی بیشتر از متون و تصاوير سياه و سفيد است (بعبارتی مغز چيزهای رنگی را بهتر ذخيره می کند و بياد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زياد صورت می گيرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سياه و سفيد است.

توجه شديد به چيزی و احساس درد نکردن

« و زنانی در شهر گفتند: همسر عزيز (يعنی زليخا همسر نخست وزير مصر) با جوان خود درگير می شود تا خواست خود را به او بخواهاند. شيفتگی دوستداری يوسف براستی مشغوليت او شده است. ما براستی او را در رويه ای که همه آن را ناپسند می دانند می بينيم ــ هنگاميکه (زليخا) نقشه آنها را شنيد دنبال آنها فرستاد، برای هر کدام نشيمنی مشخص نمود، بدست هر کدام يک کارد داد، و به يوسف گفت بر آنها وارد شو! همينکه او را ديدند او را بزرگ ديدند و دستهای خود را بريده بریده نمودند و گفتند: خدا از بدی دور! اين بشر نيست، اين تنها يک فرشته بزرگوار است».

«مُراوِدَة»: درگير شدن با کسی برای خواهاندن خواست خود به او است. «شَـغَـف»: شيفته و دلباخته شدنی است که انديشه انسان را بخود مشغول می کند ـ «حُبّ»: دوست داشتن کسی بخاطر خوب بودن آن است. مانند دوست داشتن يک آموزگار خوش رفتار. "مبين": چيزی است که برای همه پيدا و آشکار است. و "ضلال مبين" در آيه بمعنی: چيزی است که همه آنرا بی راهـگی و رويه نادرست می دانند. "دستهای خود را بريده بريده نمودن" مجاز است بمعنی: پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودن. "مکر" بمعنی: نقش بر آب نمودن است و منظور زليخا از مکر زنان اين است که آنها (از روی رشک ورزی) نقشه داشته اند که جايگاه و شخصيت وی بعنوان همسر نخست وزير را لکه دار کنند. 

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که می گويد: زنان يوسف را  بزرگ می بينند و دستهای خود را بريده بریده می کنند. يعنی زيبائی يوسف چنان آنها را شيفته می کند که کاردهائی که با آنها ميوه پوست می کنده و تکه می کرده اند دستهای آنها را پاره پاره می کند ولی آنها احساس نمی کرده اند.

پژوهشهائی که با دستگاه روی مغز شده نشان می دهد که هنگاميکه مغز شديداً متوجه چيز مهمی است، فعاليت مناطقی از مغز که درد احساس می کند کم می شود. و فعاليت در سلولهای عصبی پيرامون کانال سيلويوز بيشتر می شود، که اين فعاليت منجر به ترشح ماده تسکين دهنده درد می شود. به اين خاطر هنگاميکه توجه انسان پيش چيز مهم و بزرگی است اگر در آن لحظات پوست و گوشت دست خود را بريده بريده بکند احساس درد نمی کند و متوجه نمی شود که دارد دست خود را می برد. 

سحر شدن چشم

در قرآن می خوانيم پس از اينکه موسی آيات خداوند را (يعنی معجزاتی که به موسی داده بوده که به فرعون و درباريان وی نشان دهد را) به فرعون و درباريان وی نشان میدهد، می گويند اين سحر است و ما هم ميتوانيم برای تو سحر بياوريم. به اتفاق همديگر وقتی تعيين می کنند که در حضور مردم اين کار را انجام دهند. در اين  داستان در رابطه با اثر سحر بر انسان چنين می خوانيم:

« (ساحران) گفتند: ای موسی! يا می اندازی و يا اينکه ما اندازندگان باشيم ـ (موسی) گفت: بيندازيد! همينکه (طنابها و چوب دستی های خود را) انداختند چشم های مردم را سحر زده نموده و آنها را هراسناک نمودند و سحر بسيار بزرگی اجرا کردند».

آيه می گويد ساحران چشمهای مردم را سحر کرده اند. دستاورد پژوهشهای علمی انجام شده در زمينه سحر نيز نشان می دهد که سحر بر چشم فرد اثر می گذارد. سحر کارکرد چشم را مختل می کند يا همه رنگها بجز رنگ آبی را جذب می کند. 

در رابطه با اينکه سحر در واقع تغييری در پديده های طبيعی ايجاد نمی کند نيز در آيه 66 سوره طه نيز ميخوانيم: « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى: سحر آنها به موسی این خیال را داد که چوب دستی ها و طنابهای آنها حرکت می کند».  یعنی ساحران چوب دستی و طنابهای خود را به موجودی که حیات و اراده ای داشته باشد و از خود حرکتی بکند تبدیل نکرده اند بلکه چنین به خیال موسی آمده است.

نعمت بودن مـرجـان

« از هر دوی آنها (از هر دو دريای شور) مرواريد و مرجان درمی آيد. کداميک از اين نعمتهای پروردگار خود را می توانيد تکذيب کنيد»؟!

نکته آيه: آيه مرجان را نعمت شمرده است:

در زمان پيامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت ناميد نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترميم استخوانهای آسيب ديده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پيوند زده می شود، علی رغم اينکه بـدن فـسـفـات کـلـسـيم دارد و مرجان کربنات کلسيم، با اين حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذيرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترميم می کند و دقـيـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گيرد.

مرجان از استخوان قويتر است ولی ترکيبات آنها ضـمـن کـم و زيـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسيم، منزيم و فـلـور دارند. کـلـسيم مرجان و استخوان تقريباً مساوی است. منزيمِ استخوان تـقـريـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزيم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بيشتر از استخوان فـلـور دارد.

رونـد قـوی و ضـعـيـف شـدن بـدن

« خدا آنست که شما را از چيزِ سست آفريد، مدتی پس از سستی روند پيوسته نيرومند شوندگی قرار داد، مدتی پس از روند نيرومندی روند پيوسته سست شوندگی و پيری قرار داد. خدا آنچه را می خواهد می آفريند و او دانای توانمند است».

نکات آيه:

1ـــ انسان ابتدا از چيز سست آفريده می شود:

انسان در ابتدا از يک سلول آفريده می شود که ترکيب در هم ذوب شده ای است از تخمک زن و سلول مـنی مرد (اسپرم). اين سلول موجودی است کاملاً سست. يعنی بی استخوان و غضروف و غيره.

2ـــ مدتی پس از سستیِ ساختارِ خلقت، انسان پيوسته روند نيرومند شوندگی بخود می گيرد:

پس از مدتی (تـقـريباً پـس از سه هـفـته) رشد سـلـول اولـيه (کـه کاملاً سست است) به نـقـطه تـولـيد اسـتخـوان می رسد کـه نيرومندترين بافـت بدن است. در اسـتـخوانها نيز همانگونه که بافتهای جديد توليد می شوند بافتهای قديمی خراب می شوند. از وقتی که توليد بافـت استخوانی آغـاز می شود  تا 30 سالگی هـر ساله پـيـوسـته بافـتی کـه تولـيد می شود يک درصد از بافتی که خراب می شود بيشتر است. يعنی دقـيـقـاً هـمانطور که آيه می گويد: انسان پس از سستی ساختار خلقت خود روند پـيـوسـتـه نـيـرومند شوندگی بخود می گيرد. ( واژه جَعْـل به معنی «قـرار دادن» به معنی: پـيـوسته و همواره انجام دادن يا بودن چيزی يا کاری است. مثلا وقتی آيه می گويد: پس از سستی نيرومندی جَـعْـل کرده (قرار داده)، به اين معنی است که انسان پيوسته نيرومند می شود).

3ـــ مـدتی پس از روند پيـوسته نـيـرومـنـد شوندگیِ ساختارِ خلقت، خلقت روند پيوسته سست شوندگی را در پيش می گيرد:

 از 40 سـالـگـی به بعد ميزان خراب شدن بافتهای استخوانی در هر سال يک درصد بيشتر از ميزان توليد آنهاست. به اين ترتيب چنانکه آيه می گويد: مدتی پس از نيرومند شوندگی (که تا 30 سالگی بود)، انسان پـيـوسـته روند سست شوندگی را در پيش می گيرد (که از 40 سالگی است).

ضـعـيـف شـدن بافـتهای اسـتخوانی تا جائی می رود که  سوراخهای ريز در آنهـا ايجاد می شود، طـوريکـه حتی يـک بـار سبک نيز می تواند منجر به سکستگی آنها بشود. امکـان شکستگی استخوان در مردان نصف زنان است، چـون مـردان از ابتدا بافـت استخوانی بيشتری دارند.

آفرينش پیوسته بدن

« آيا ما از آفرينش نخستين از پا درآمديم؟! نـه تـنـهـا درنيامديم بلکه اينها پيوسـته در آفرينش جديد نيز هستند».

نکته آيه: انسان پيوسته در آفرينش جديد است:

آيه خطاب به کسانی است که می گويند " دوبـاره زنـده نـخـواهـنـد شـد"! به شـوخی بـه آنـهـا می گـويد: نکند ما در آفـرينش نخستين همه توان خود را از دست داده باشيم! و بعد خطاب به آنها می گويد که: «آنـهـا پيوسته در خلقـت جديد (يعنی تجديد خلقت)» هـسـتـنـد.

انسان چطور پيوسته در تجديد خلـقـت است؟

پـيوسته سلولهائی در بدن انسان می ميرند و سلولهای جديدی درست می شوند. طوريکه در طول زندگی چندين بار بدن انسان کاملاً عوض می شود بجز سلولهائی که احساس هویت و شخصیت فرد با آنها صورت می گیرد و گفته می شود که سلولهای اعصاب هستند.

مـغــز

«در داستان آنها (داستان انبياء و اقوامشان) برای کسانيکه مغزهای خالی از هر گونه پيشينه های فکری دارند درس و تجربه هست».

نکته آيه: مغز در آيه جمع بسته شده است. چرا؟ 

جمع بودن مغز به اين معنی است که مغز انسان سه يا بيش از سه تا است. (چون در زبان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصوير تقسيم بنديهای مغز را می بينيم، مغز تقسيمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئوليت خاصی دارند. انديشه ها، تفکر، تحليل، تمرکز و ذخيره تجربيات انسان و غيره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز صورت می گيرد. يعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.

شنوائی در يک نقطه و بينائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بينائيها درست کرد».

نکته آيه: واژه سَمْع (شنوائی) در آيه مفرد است ولی واژه اَبصار (بينائی) جمع. چرا؟

مـفـرد بـودن سَـمْـع به اين معنی است که شـنـوائی فـقـط يکی است. واقعيت هم همين است. شنوائی در مغـز فـقـط يکی است (يعنی: يک چيز و در يکجا است). محل آن زير قسمت آبی رنگ تصوير است. به اين خاطـر «سَـمْـعْ »هـميـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اينکه واژه  سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

 

و عـلـت اينکه اَبصار (بـيـنـائـيـهـا) جمع آمده اين است که محل بينائی در مـغـز در بيش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به اين خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بينائی بخشهای ويژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـويـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.

نکته ديگر آيه اين نيز هست کـه "شـنـوائی" و "بـيـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نيستند، چنانکه انسان در گذشته چنين تصور می کرد.

بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذيب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آيا او نمی داند که خدا می بيند؟ اگر دست برندارد  جلو سر او را می گيريم. جلو سری که "دروغ می گويد" و "اشتباه می کند"».

بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ريـزی مـی کـنـد، تحـلـيـل می کـنـد، تـصـمـيم میگيرد، "دروغ می گويد" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همينطور مرکز عـاطـفـه و احتياط يا بی عاطفگی وبی احتياطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نيز در همين بخش از مغز ريشه دارد.

هـمينطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سيگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعيين می کند که انسان بترسد).

 

توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد

« و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».

جملات مزبور در آخر آيه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار يا قسطی است. در پايان آيه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگيريد". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نيز گفته: دو تا مرد را شاهد بگيريد، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پيدا نکرديد يک مرد و دو زن را شـاهـد بگـيريد تا اگر يکی از آنها آن را فراموش کرد ديگری آن را بياد وی بياورد.  معنی اين جملات اين است که: توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.

مسئله يادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند اين است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانيکه تعداد سلولهای مغز مرد را 16 ميليارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 ميليارد برآورد می کنند. يعنی مغز زن 3 ميليارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. اين تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان يادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند".

برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.

پـوشـش و مـغـز

« به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگيرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نيز بپوشانند. اينکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (يعنی: غير مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همينطور به زنان مؤمن نيز بگو: نگاه خود را بگيرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زيبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نيز روی گريبان خود بيندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).

زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .

 زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره  و پا و دستها بشکلی در تصویر  می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است.

نکات آيه:

1ـــ پوشاکهای آينده توسط غير مسلمانها تغيير داده خواهد شد:

آمـدن فعل « يَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـيـرٌ» انجام فـعـل را به آينده موکول می کند. (يعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ  بـِما يَـصْـنـَعـُونَ خَـبـيـرٌ» در آنصورت جمله به اين معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـيـد می کـنـند (يعنی در همان زمان گفـتـنِ ايـن آيـه توليد می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـويـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـيـرٌ بـِمـا يَـصْـنـَعـُونَ» به اين معـنی می شود که خدا می داند در آينده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـير جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «يَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـيـر مـسـلـمانان" است. علت اينکه آيه خطاب به محمد می گويد که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـويـد نـيز برای بالا بردن شأن آنها است.

در گـذشـتـه مـردم دنـيـا (بـا کـمـی اختلاف ميان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـيده اند (امروزه نيز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به اين خاطر نيز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چيزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آيه پيش بينی آن نيز کرده توسط غير مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنين پوشش تعيين کرده است.

2ـــ مؤمنين باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:

هر يک از رهنمودها و تحريمات قرآن دلايلی دارد. مـثلا دلـيـل تـحريم خوردن خون اينست که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعيين نموده نيز دليل دارد. دليل آن چيست؟

مسائل جنسی از مسائل غريزی است. دقـيقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟ با ديدن غـذا هـمه افکار انسان سريعا  به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پيروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـريک میکـنـد: چـشـم و بـيـنـی سـيگنالهائی را می گيرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن از طريق سيگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشياء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.

چـشـمـهـا نيز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زيادی بازی می کند. يعنی چشمها از طريق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است يا نه، همينطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشين و زيبا چيده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از اين قـبيل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند.

مـسئله جنسی نيز  دقيقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. يک نگاه به يک اندام جنسی کافی است که آتش نـيـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند.  بررسی های عـلـمی که با دوربينهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولين نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائين تر بدن می برند (يعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با ديدن موارد مزبور بدن بيننده برخی واکـنـشـهـای فـيـزيـولـوژيکـی  نشان می دهد. احساس تحريک شـده توسط نگاه يا بو (يا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار می شود. وقـتی آن تحريک مربوط به احساسات، بعنوان يک مسئله جنسی تهييج کننده فهميده می شود، سيستم عصبی  مربوطه وسـيـلـه تحريک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ايـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که يک کتاب علمی است و توسط محققين در قرن بيستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).

نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نيز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. يعنی چشمها نيز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سيگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراين لـخـت بـيرون آمـدن يا برجسته اندام پوشيدن (يعنی مثلا شـلـوار و پيراهـن تنگ پوشيدن و باسن و سينه خود را برجسته نمودن) جز اينکه زن پيش از هر چيز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت  برای ديگران ايجاد کند، هـيچ دسـتاورد ديگری نه برای خود و نه ديگران هـيچکدام ندارد.

پوششی که قرآن برای مؤمنين تعيين نموده چنانکه در ترجمه آيه ديديم: انداختن روسری روی گريبان و انداختن پيراهن روی باسن (يا پوشيدن هـر لـباس ديگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که يکی از حالات آن در اين تصوير می بينيم. اين نوع از پوشش چنانکه گفـتيم قـرآن برای زنان مـؤمن تعيين نمـوده است، (يعنی آيه خطاب به مـؤمنين است). و «مؤمنين» يعنی: کسانيکه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگيرند تا رستگار شوند". نه ايـنکه بعنوان يک اجبار مذهبی برای زنان تعيين کرده باشد. و اين آيه نيز از آيات «محکم» است. يعنی هـميشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرايط ندارد. (پيش از اين گفـتيم که "مسائل جنسی" از مسائل غريزی است. غريزه نـيز "قرن اول و قـرن بيستم" نمی شناسـد،  "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غيره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود).

مغزی که چيزی نديده، نشنيده و نگفته فکر نيز نمی کند

«و بحث کردن با کسانيکه ايمان نمی آورند، مانند اين می ماند که کسی با کسيکه غير از صدای معمولی و بانگ چيزی را تشخيص نمی دهد جر و بحث کند. اينها کـَر و گنگ و کور مادرزادی هستند. به اين خاطر اينها فکر نیز نمی کنند».

نکته آيه: آدم کـَر و گنگ و کور مادرزادی فکر نمی کند:

همانطور که آیه مطرح کرده مغـزی که هيچگاه چيزی نشنيده و نگفـته و نـديـده، در واقع فکر هم نمی کند و نمی تواند بکند.

( آيه بحث کردن با کسانيکه بخداوند ايمان نمی آورند (يعنی کسانيکه برای خود موضعی دارنـد و روی آن ايستاده اند و دنبال شناخت نيستند)، به جر و بحث کردنِ کسی با حيوان و يا با کسی که زبان ما را نمی داند تشـبيه کرده است. در صورت "جر و بحث" با حيوان و يا کسی که زبان ما را نمی داند، آنها از آنچه گفـته می شود فقط صدای عادی و بانگ را از هم تشخيص می دهـند).

عکس العمل نشان دادن پوست

 

« خدا درسترين گفتارها را نازل نمود. کتابی است با موضوعات متناسب هر وضعيتی. پوست کسانی که از عظمت و ابهت خدای خـود می هـراسند در برخـورد با آن عکس العمل نشان می دهـد و بعـد با ياد خدا پوست و دل آنها نرم می شود».

وقـتـی انـسـان احـسـاس سـرمـا يـا تـرس يـا حالات مـشابه آن می کند، در هر دو حال بدن با پوست خود عکس العمل نشان می دهد.

پوست از دو لايه داخلی و خارجی تشکيل شده است. قسمت داخلـی آن پر از اعصاب است. به کمک ماهيچه های کوچک که به کـيـسـه مو بسته هـستند موی بدن بلند می شود. وقتی آن ماهيچه ها منقـبض (جـمع) می شود کيسه موها به شکل محروطی کشيده می شوند، هـر چند موئی نيز نداشته باشند، و باعث چندشی شدن پوست می شوند. ايـن عـکـس الـعـمـل از اشاره بخش مرکزی مغـز ريشه می گـيـرد کـه پـيـام کاهش دما را از طريق نخاع دريافت می کند، که آن نيز از طريق اعصاب درک دما در پوست پيام خود را می گيرد. ابتدا هـورمون مربـوطه ترشح می شود که بصورت عامل فشار روی مجرای خون زير پوست عمل می کند، طوريکه جريان خون و پس از آن پس دادن گرما کم می شود. و پس از آن خود بدن آغاز به توليد گرما می کند. و در پايان کيسه های موها فرمان منقبض شدن را دريافـت می کنند.

بخـش سـمـت چـپ تـصـويـر نشان می دهد که در وضعيت کاهش دما (سرما) چه عکس العـمـلهائی در پوست و زير سطح آن ايجاد می شود، در مـقـايـسه با بخش سمت راست که وضعيت پوست در حالت گرما را نشان می دهد.

ساير عکس العملهای ديگر انسان مانند عکس العمل در برابر ابهت وعظمت و هـمـيـنـطـور عکـس العـمـلـهـای ديـگـر مانند اسـترس و يا احساس اينکه مثلاً اين وضعيت چطوری از سر آدم خواهد گذشت و غـيـره، درست مانند عکس العمل پـوسـت که در کاهش دما ديديم، عکس العمل آن روی پوست بارز می شود و پوست سفـت می شود.

اعصاب گرمائی در پوست